|
من اگه هنوز می خونم واسه خاطر دل توست شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست عزیزم اگه خزونم واست از بهار می خونم تو رو تنها نمیزارم گر چه تنها جا می مونم اگه تو شبای سردت با خودت تنها می شینی من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی اگه همصدای اشکی واسه آرزوی بر باد من برات میخونم ای گل نو بهارونبراز یاد همه دلخوشیم به اینه ای تو یاد موندگارم گرچه عمریه تواین دشت یه خزون بی بهارم + نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11 23:4 توسط مجاهد |
بنام خدای زمین و زمان رفتم رفتم و بار سفر بستم سلام به دوستان گلم میدونم نه اومدنم برای کسی مفید بود تا با رفتنم هم به کسی یا چیزی لطمه بزنم میدونم با اومدن من تو این وبلاگ یا بهتر بگم تو بلاگفا برای هیچ یا از شما دوستان لیاقت ماندن در کنار شما را نداشتم اگه پست جدید مینوشتم شما رو خبر نمیکردم به شما نظر نمیدادم ولی شما دوستان خوب کم لطفی نمیکردید و به من حقیر تنها سر میزدید از شما ممنونم که مرا با پست ها و مطالب جدید که اپ میکردم همراهی می کردید اومدم از تک تک شما بزرگواران کمال تشکر را کرده باشم به قول: هیچکی از رفتن من غصه نخورد هیچکی با موندن من شاد نشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ ادمی فریاد نشد من از تمام دوستان کسری ، ساناز، سمیرا،شکوفه، سیمین و دوستان دیگرم سیده شهلا که تازگیا با هم آشنا شدیم کمال تشکر را دارم که مرا تا اینجا همراهی کردن حوصله به خرج دادن وارد وبلاگم شدن نظرات زیبا دلنشینی به من دادن امیدوارم دوست خوبی برای شما بوده باشم میدونم که نبودم بی وفا و بی معرفت شاید از نوشته های شما از نصیحت ها خیلی چیزا یاد گرفتم امیدوارم که حرفای زیبای شما آویزه ی گوشم باشه و تک تک آنها را انجام دهم وقتی رفتم نه که باروون نگرفت هوا صاف و خیلی هم افتابی بود اومدم که از شما خداحافظی کنم و انشاا... برای شما مایه دردسر نشده باشم و مطلب اخر برای تک تک شما عزیزان دلم تنگ میشه آخه من غیر از این وبلاگ چیزی ندارم که دردام و توش بنویسم خداحافظ روزای روشن خداحافظ سرزمین من خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت از تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت + نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 11:25 توسط مجاهد |
من ناامیـــــــــــدم ؟!
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28 17:2 توسط مجاهد |
ز ندگی چیست
من می خوام بدونم زندگی چی؟ کسی هست کمکم کنه یادم بده زندگی چی؟ چه معنی داره؟ من این چند روزا دوست دارم خودم خلاص کنم تا همه از من راحتشن دیگه بریدم + نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 22:17 توسط مجاهد |
بهار من در سکوت زیبایت گلها شکوفه کرده اند وبیتا" آزاده وار در این رویای بی پایان زیر نم نم باران دوان دوان وفا دار همچون مهاو شیرین همچون عسل به دنبال یک رهگذر می گردد به نام شیوا که به او بگوید دوستت دارم من رفتم می روم جایز نیست من رفتم و حدیث گفتم من هر کس را که خبر کنم اپم نمی شه باز نمی شه وبلاگش من از همه شما دوستان معذرت خواهی می کنم ولی شما به من سر بزنید + نوشته شده در یکشنبه 1386/06/11 10:55 توسط مجاهد |
وچه این جمله به فکر همگی افتاده بچه ها را چه کنیم
بچه ها می خواهند بچه ها می رقصندبچه ها می خوانند این طریقست که در خا طرشان می ماند ای فلان دو سه خطی بنویس ساده تر رینگی تر در پی قافیه وواژه مباش سوژه امروزی بگذر از دلسوزی لله هایی همه دلسوزتر از مادرشان بی خیال از غم فردایی واز عاقبت آخرشان من هنوز معتقدم می شود عشق به انها اموخت می شود در به درواژه بازارنبودمی توان تقدیم کرد وپشیزی به پشیزی نفرخت می توان عشق به انها اموخت اون روزاما دلی داشتیم واسه مردن جونی داشتیم واسه بردن کسی بودیم کاری داشتیم پاییز و بهاری داشتیم تو سر ا ما سری داشتیم عشق و دلبری داشتیم کسی امدکه حرف عشق با ما زد دل ترسوی ما دل به دریازد به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی چه دور ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهو در قدرت ما نیست بایدپارونزد واداد باید دل را به دریا داد خودش می بردت هر جا برد بدون ساحل همون جاست به امیدی که ساحل داره این دریا به امیدی که اروم می شه تا فردا به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره به عشق که نمی بینی شباش وبی ستاره دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی + نوشته شده در یکشنبه 1386/05/28 10:54 توسط مجاهد |
بی تو هر شب غم تو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود لحظه ها رو می شمردم وقتی شب سحر می شود به بی قراری خودم و به دست گریه می سپردم گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی اما من واست می مردم من تو را از تو می خواستم که به عشقت در دنیا رو به روی خود ببندم تو من و مثل یه بازیچه می خواستی که واست گریه کنم اما من واست می مردم اما من واست می مردم یه شبی بی تو ، تو دفتر چه قلبم اونجا که آخر عشق و سر گذشته زیر اسم خودمون واست نوشتم راست می گی که اون گذشته ها گذشته تو من با دریا دریا اشک چشمام نمی خواستی آخه تو بیشتر ازاین گریه ای گریه می خواستی تو من و مثل یه بازیچه می خواستی اما من واست می مردم واست می مردم + نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/18 23:26 توسط مجاهد |
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید اما این دل صبورم به غم زمونه خندید آسمون فصل جنونی آسمون تشنه ی خونی آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی اگه زندگی عذابه یه حباب روی آبه من به گریه هام می خندم میگم این همش یه خوابه مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد آسمون تو مرگ عشقت توی یاس هام نوشتی توی غم نامه غم که تا سر تا پام نوشتی من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم از ترحم تو بیزار خودم سنگ صبورم آسمون دیشب شکستی من دیگه رو پام می مونم من و از تنم بگیرید تو ترانه هام می مونم + نوشته شده در یکشنبه 1386/05/14 2:34 توسط مجاهد |
خرابیم و خراباتی همه شب زنده دار امشب
همه عاشق همه مجنون به مستی بی قرار امشب بیا ای سوته دل ساقی به مستی بی ملالم کن خدایا امشبی می را حلالم کن حلالم کن به یادش باده می نوشم که با دردش هم آغوشم به یک جرعه به صد جرعه نشد دردش فراموشم بگو ای مهربان ساقی به اون نامهربان یارم به حق مستی بیاد امشب به دیدارم بیا ای سوته دل ساقی به مستی بی ملالم کن خدایا امشبی می را حلالم کن حلالم کن غریبی موندوتنهائی ازاین غربت دلم تنگه بیا ساقی پناهم ده که سقف آسمون سنگه مبادا ای رفیق امشب نگیرد ساغر از ساقی نمی دونی چه کوتاهی شب مستی ومشتاقی خدایا درد عشق امشب تو قلبم آشیون کرده به می محتاج محتاجم که می در مون هر درده بیا ای سوته دل ای ساقی به مستی بی ملالم کن خدایا امشبی می را حلالم کن حلالم کن + نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10 20:45 توسط مجاهد |
|
| ||||||